۱۳۸۹ دی ۱۹, یکشنبه

جامعه‌ی شرمسار

جامعه‌ای که مدام از دیروزش خجالت می‌کشد. و تمام سعی‌اش را می‌کند تا گذشته‌اش را به دست فراموشی بسپارد. و این فراموشی را از طریق محو کردن تمام نشانه‌ها، اسامی، علائم و نمادها دوره‌ی گذشته‌اش انجام می‌دهد. هر چیزی که دیروز را به خاطر آورد. دیروز سیاه بود و باید فراموشش کرد!

مثال‌هایش هم کم نیستند (تازه تا جایی که حافظه و تجربه‌ی زیست شخصی من اجازه می‌دهد): دوران شاه: دوران طاغوت، دوران ستمشاهی، دوران سیاه.. و بعد دوران "انقلاب" می‌آید. و همان توصیفات قبلی را می‌سازد. اسم خیابان‌ها را برمی‌دارد، تابلوها را می‌کند. آدمهایی را که بازمانده و سمبل دوره‌ی گذشته هستند از بن و ریشه قلع و قمع می‌کند. مجسمه‌ها را برمی‌دارد. گویی از گذشته‌ی خویش شرمسار است و می‌خواهد این گذشته را هر طور شده نابود کند. انگار نه انگار که همین مردم جزیی از همان واقعیت موجود گذشته بودند...

و انقلاب پیش می‌رود. و دوران سازندگی و اصلاحات و جنبش سبز می‌رسد. حالا دوره‌ی انقلاب سیاه می‌شود: همه سعی می‌کنند فراموش کنند که انقلابی بوده‌اند. فراموش کنند که خودشان بودند که انقلاب "کردند". حالا کم کم آدمها دوست دارند آن دوران را فراموش کنند، نمادهایش را از انقلاب و جنگ گرفته تا سال‌های 67 و غیره و غیره از زندگی‌شان بزدایند. گروهی راه می‌روند و عملکرد گذشتگانشان را یکسره زیر سوال می‌برند: احمدی‌نژادی که در تلویزیون همه‌ی دولت‌های قبل از خودش را از میرحسین تا خاتمی نفی می‌کند. برخی هم این‌ طرف از کسانی که در رأس کار بوده‌اند (مثل میرحسین و سران جنبش و انقلابیون گذشته) می‌خواهند که به صورتی فرازمانی و بی‌توجه به زمینه‌ها، گذشته‌شان را انکار کنند، یا اعلام پشیمانی کنند یا خلاصه "آن"ی نباشند که گذشته‌شان را به یاد بیاورند... و بعد .. و بعد...

این جامعه از دید من مدام شرمسار است.. جامعه‌ای که خودش را به فراموشی میزند و واقعن هم فراموش می‌کند چون از دیروزش خجالت میکشد.. حافظه‌ی تاریخی‌اش را از دست داده است. جامعه‌ای که رویکردش نه "نقد"، که "نفی" است. "کی بود کی بود ما نبودیم" است. این نیز "بگذرد"ی است. انباشت معنی ندارد. خاکستری معنا ندارد. صلح و مصالحه و نسبی دیدن و تحمل و بودن کنار هم "علیرغم" معنا ندارد.

اما جاهای دیگر هم آیا همین‌طور است؟ از روسیه‌ی کمونیست که هنوز مجسمه‌های استالین و لنینش را حفظ می‌کند تا ژاپن که به کشته‌های دوران سیاه جنگ جهانی دومش احترام می‌گذارد تا آلمان و حفظ باقی‌مانده‌های دیوار برلینش تا فرانسه و بریتانیا و ... ظاهراً آنجا - جز نمونه‌ی آلمان و استثناء هیتلرش- آدمها گذشته‌شان را به این زودی کاملاً نفی نمی‌کنند...

و حس می‌کنم که چه می‌ماند برای جامعه ای که در هر دوره، تمام محتویات انبانش، تمام سرمایه‌‌اش را با اشمئزاز دور می‌اندازد... "نقد" انگار گم شده است. بدون داشتن دیروز، از فردا خبری نیست؛ این شب تمامی ندارد...

---------------------------

پانوشت:

حس می‌کنم شباهت‌هایی هست بین این حس من و مفهوم‌هایی چون "جامعه‌ی کلنگی" یا "جامعه‌ی کوتاه مدت" همایون کاتوزیان..

۴ نظر:

  1. البته به نظر من اين چیزی که شما دربارة سانسور تاريخ توسط دولت ها می گيد و اسمش رو میگذاريد شرم، در واقع شرم نيست، شايد بشه بهش گفت، همون سانسور، يا کنشی با مقاصد سياسی برای حذف هرآنچه غير از من است.
    اما دربارة نفی حضور در اقدامات انقلابی توسط مردم، شايد اندکی هم شرو وجود داشته باشد، اما به نظر من، آن چيزی که مردم را به نفی حضور خود وا میدارد، تغيير ارزش ها و ضدارزش شدن اقدامات انقلابی در اين دوره زمانه است، و فکر می کنم، تغيير ارزش های عمومی يک جامعه، لزوماً نمی تواند در مردم احساس شرم ايجاد کند. همچنين دراين باره می توان به کتاب «در ستايش شرم» مراجعه نمود که چکيدةاش (به برداشت من)اين است که کاش در وجود ايرانيان اندکی شرم نسبت به اوضاعشان به وجود می آمد، تا موجب پيشرفتشان شود. با تشکر.

    پاسخحذف
  2. موضوع بسیار مهم و خوبی رو مطرح کردید...

    پاسخحذف
  3. به هانی عزیز: خب من طبعن با اون دید دولت محور و اینکه کار، کار دولتهاست به عنوان یه دانشجوی جامعه‌شناسی مخالفم. کار اونها هم هست اما دولتها و حکومتها تا حدود زیادی برآیند فرهنگ و خواست و روحیات مردمند..

    با منصوره خانوم: ممنونم. لطف شماست.

    پاسخحذف
  4. عالییییییییییییی بود! و حرف دل من...

    پاسخحذف