۱۳۸۹ دی ۶, دوشنبه

اخلاق ِ اعتراض

شیوه ی اعتراضِ امروز، شِمای جامعه ی فردا
اخلاق ِ اعتراض


مخاطب این نوشته این چند دسته نیستند: کسانی که معتقدند برای رسیدن به هدف، استفاده از هر وسیله ای جایز است. یا کسانی که معتقدند که حق و حقیقت و خوبی، همه و همه در مشت آنان است و دیگران، هیچ بهره ای از آن ندارند و به هر قیمتی باید از صفحه ی روزگار محو شوند. کسانی که برای مخالف خود هیچ ارزش و حق و حقوقی قائل نیستند و او را به دلیل مخالف خود بودن، یا به نامسلمانی و لامذهبی و خیانت محکوم می کنند و یا امّل بودن و متحجر بودن و عقب افتادگی. روی سخن این نوشته، بیشتر با کسانی است که زیر پرچم دفاع از "آزادی"، "دموکراسی" و "حقوق بشر" جمع شده اند.
اینک روزگاری است که این دسته از افراد جامعه، در موضع منتقد و معترض به وضع موجود قرار دارند. آنان تمام تلاش و همّ و غم خود را مصروف تغییر شرایطی کرده اند که نامناسب و نامطلوب تشخیصش میدهند و در این راه در حال دادن هزینه های فراوان، از زندان و شلاق و محرومیت از طبیعی ترین حقوق اجتماعی گرفته تا تبعید و محرومیت از تحصیل هستند.
به عقیده ی من، درست در همین لحظه ی تاریخی، در همین موقعیت اعتراضی و انتقادی است که باید به بازبینی و نقد رفتار اعتراضی خویش بنشینیم و آفات آن را بزداییم و نقاط قوت آن را بشناسیم و تقویت کنیم. فردا برای این کار خیلی دیر است.
تجربه ی تاریخی ما نشان داده است که رفتار امروز ما در طی این مسیر است که فردای ما و این سرزمین را خواهد ساخت. چنانکه رفتارها درست و غلط پدران و مادران ما بود که امروز تاریخی ما را شکل داده است. از آنجا که دانشجو، و به خصوص دانشجوی دانشگاهی چون دانشگاه تهران، خود هنجارفرست و مرجع رفتار بسیاری از اقشار جامعه است و روی منحنی نرمال انتشار هنجاری، او در پیشانی گروه زودپذیر و پیشروی تغییرات اجتماعی قرار دارد، همین رفتارهای اعتراضی و انتقادی امروز اوست که هنجارهای جاافتاده ی فردای جامعه ی ما را تعیین میکند.
تجربه ی جنبش دانشجویی در سالهای اخیر هم نشان داده که علیرغم نقاط امیدبخش فراوان، آفات و حرکات مغایر با شعارهای اصلی جنبش دانشجویی خود را نشان داده است. این آفات، به خصوص در دوره هایی پر رنگ تر و نمایان تر شده است که آزادی عمل این نیروها افزایش یافته و رقیب های بالفعل و بالقوه ی آنان در عرصه ی اجتماعی تضعیف شده بودند. به عنوان مثال میتوان نمونه هایی از بروز این نقاط ضعف فرهنگی و تاریخی را در دوران دولت اصلاحات مشاهده کرد: نیروهایی که خود منادی آزادی و خواستار ترویج تساهل و تسامح در سطح کلان اجتماعی بوده اند، به ناگاه کمترین بردباری ها را در برابر یکدیگر نشان داده اند و در مواقع حساسی چون انتخابات درون گروهی، با در پیش گرفتن رویکردی مبتنی بر تخریب و انگ زنی به رقیب درون گروهی، لابی های غیردموکراتیک و بعضاًٌ حتی غیرقانونی سعی در حذف و طرد رقیب خویش داشته اند. نمونه های این برخوردها را نه میتوان انکار کرد و نه باید به دست فراموشی سپرد. بلکه باید با آسیب شناسی چنین برخوردهایی، دامن جنبش دانشجویی را برای فردایی روشن که دوباره نسیم آزادی مشام مسافران خسته ی این راه پر فراز و نشیب را نوازش خواهد داد، از چنین آلودگی هایی پیراست.
باید به این نکته توجه کرد که توسل به هر وسیله ای برای منکوب نمودن و از میدان به در کردن حریفی که امروز بی پروا به قلع و قمع منتقداش دست میزند، تبعات خود را فردای روز گذر از روزهای ابری امروز نشان خواهد داد و ساختاری خواهد آفرید که نتیجه ی چگونه اعتراض کردن امروز ما خواهد بود.
اگر ما امروز منتقد وضعیت فعلی جامعه هستیم، باید خود در منش اعتراضی مان به صورتی خودکنترل، به ارزشهایی که برای استقرار آن تلاش میکنیم پایبند بمانیم: تحمل مخالفی که امروز تا دندان برای حذف کردن ما به "هر" وسیله ای متوسل میشود، عدم استفاده از ابزارهایی چون تخریب شخصیت یا دروغ، بی انصافی و ندیدن نقاط قوت طرف مقابل و یا انکار آن، تن دادن به رادیکالیسم و تندروی و دست زدن به هر نوع خشونت، از نوع کلامی گرفته تا انواع دیگر و مواردی از این دست همه و همه الزامات حرکت اعتراضی است که داعیه دار برپاداشتن جامعه ای است که فضایل اخلاقی و ارزشهای انسانی در آن ملاک باشد و نه حفظ قدرت به هر قیمتی.
الگوی عملکردی دیروز افرادی چون مهندس مهدی بازرگان میتواند سرمشق و الهامبخش جنبش دانشجویی باشد؛ مردی که چه در زمان مبارزه با نظام دیکتاتوری شاهنشاهی، چه در دوران کوتاه در دست داشتن قدرت و چه در زمان تحت فشار قرار گرفتن و تضییع حقوق قانونی، همواره به رعایت اخلاق، انصاف و اعتدال و میانه روی در کنار فداکاری تأکید داشت و عملاً هم چنین مشی و خطی را دنبال میکرد. گر چه جامعه در این سه دوره، همواره کندتر یا آتشین تر و سیل آسا تر از منش او حرکت کرد، اما او در برابر فشار هنجاری منکوب کننده ی جامعه اش ایستاد و از خط اعتدال خارج نشد و ارزشهایی را که به آن اعتقاد داشت در عبور از فازهای مختلف اعتراضی و انتقادی اش حفظ کرد. تجربه ی تاریخی نشان داد که منش او در اعتراض، مانا تر و نویدبخش جامعه ای اخلاقی تر بود. چه بسا اگر سلوک اخلاقی وی پی گرفته میشد، امروز جامعه ی ما دچار امراض مهلکی چون فراقانونی عمل کردن بخشهایی از حاکمیت، عدم پاسخگویی، عدم صداقت و ضایع کردن حقوق حقه و قانونی ملت به بهانه های غیرمنطقی و غیرقانونی نبود. چه بسا اگر مبارزان دیروز برای حذف عناصر رژیم دیکتاتوری شاهنشاهی هر از گاهی به "هر" شیوه ی غیراخلاقی چون ترورهای بی مدرک مستند و احساساتی نظیر آنچه که در خاطرات مبارزینی چون محسن رفیق دوست انعکاس یافته دست نمیزدند، امروز نتیجه علاوه بر استقرار حکومتی مردمی چون حکومت فعلی، داشتن جامعه و دولتی اخلاقی تر بود.
منش امثال مهدی بازرگان، از دید من، بسیار اسلامی تر و دارای انطباق بیشتر با روح سیره ی مبارزاتی ائمه ی شیعه و پیروان راستین آنان بوده است؛ امامانی چون علی که در موضع جنگ و مبارزه با دشمنی چون معاویه میگفتند: "سوگند به خدا که معاویه از من سیاستمدارتر نیست، اما او نیرنگ می زند و مرتکب انواع گناه می شود. اگر نیرنگ ناپسند و ناشایست نبود من سیاستمدارترین مردم بودم، ولی هر نیرنگی گناه است، و هر گناهی نوعی کفر است؛ در قیامت هر غدار و مکاری پرچم خاصی دارد که به آن وسیله شناخته می شود. به خدا سوگند من با کید و مکر اغفال نمی شوم و در رویارویی با شداید ناتوان نمی گردم"(نهج البلاغه، خطبه200) و به قواعد اخلاقی و انسانی پایبند می ماندند. پیروانی چون مسلم بن عقیل که به ترور والی کوفه به راحتی "نه" میگویند چرا که با قواعد اخلاقی شان در تضاد است و از پیامبرشان نقل میکنند که: "ترور از پشت سر در دین من جایی ندارد" (مروج الذهب، مسعودی).
به عقیده ی من، غیراخلاقی و غیرشرعی و ضدانسانی عمل کردن حریف، بهانه ای برای توجیه عملکرد غیراخلاقی مشابه ما نخواهد بود. گرچه خوشبختانه اما امروز، هم در بدنه ی جنبش اصلاحی و انتقادی ایران و هم در منش اعتراضی نخبگانش، شمه هایی از چنین بلوغ فکری و تربیت اخلاقی ظهور و بروز یافته است. بارقه هایی که جامعه ای اخلاقی تر و انسانی تر را نوید میدهد. امید که چنین باشد.

۴ نظر:

  1. خوب نوشته بوديد. بسط يكي از بحثهاي مطرح شده در نوشته سنگلاخ بود. خيلي خوب است كه انباشتي است.

    با شما موافقم اگر معيارهاي ما و هدف ما برايمان روشن باشد و چيزي داشته باشيم كه بر آن ايستادگي كنيم آن وقت ادامه راه و نتيجه آن بيشتر به شكلي در مي‌ايد كه تصور كرده و مي‌خواسته‌ايم.

    پاسخحذف
  2. ممنونم اندیشه ی عزیز
    من البته این مطلبی را که گفتید نخوانده ام و کاش بذارین آدرسش رو تا بخونم. اما همین که ندیده شکل انباشتی گرفته و دغدغه شده، خودش خوشحال ننده اس و یعنی وقتشه و بخشی از جامعه دارن به این بلوغ میرسن
    (البته غیر از من!)
    مخلص

    پاسخحذف
  3. هان؟ منظورم اين بود كه اين نوشته به نظرم دنباله نوشته شما «عبور از سنگلاخ» در وبلاگ قبلي‌تان است! من دارم جديدا به اين نتيجه مي‌رسم كه نمي‌توانم آنچه مي‌خواهم بگويم را درست بگويم!

    پاسخحذف
  4. آها! :) نه بابا! ایراد از حافظه‌ی منه و حواس پرتم! :)مخلص.

    پاسخحذف