۱۳۸۹ دی ۷, سه‌شنبه

در دفاع از رادیکالیسم: حاشیه و تعریضی بر مقاله‌ی «اخلاق اعتراض»

توضیح: یکی از دوستان سبزاندیش و استوارم، نقدی دقیق و مستدل نوشته‌اند بر پست قبلی باغچه. نمونه‌ای از نقدی که از خود ِ متن به مراتب عمیق‌تر و بدیع‌تر است. این نقد را کاملاً وارد میدانم و آن را چون هدیه‌ای ارزشمند بر چشم میگذارم و از آن میاموزم. طبق سنت باغچه، همیشه درهایش به روی نقدهای دوستان باز است.


در دفاع از رادیکالیسم
حاشیه و تعریضی بر مقاله‌ی «اخلاق اعتراض»


مقدمه
از مقاله‌ای که با عنوان «اخلاق اعتراض» منتشر شد به‌شخصه بهره‌های فراوان بردم و نکته‌ها آموختم. این مقاله متضمن آن بود که «به بازبینی و نقد رفتار اعتراضی خویش بنشینیم و آفات آن را بزداییم و نقاط قوت آن را بشناسیم و تقویت کنیم». این رویکرد که برای تغییر پیرامون باید از تحول در خودمان آغاز کنیم، هم یک سنت توصیه‌شده‌ی الهی است («انّ الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم») و هم یک اصل عقلانی و تجربه‌شده‌ی بشری است. تا زمانی که به نقد و بازبینی عملکرد خود نپردازیم، ضدیت ما با نیروهای حافظ وضع موجود جز نزاعی بر سر صورت و سهم قدرت نیست؛ چرا که خود در صورت قرار گرفتن در مناسبات قدرت، به نیرویی هم‌سنخ نیروی حافظ وضع موجود بدل خواهیم شد(1). با این حال در میانه‌‌های طرح مساله‌ی لزوم احتراز از رفتارهای غیرمدنی نیروهای حافظ وضع موجود، نگارنده‌ی مقاله، مفاهیمی را نیز از خویش «به طور قاچاقی» افزوده بود و آنها را نیز هم‌سنخ و هم‌ارز این رفتارهای ضدمدنی و خارج از اخلاق و منش اعتراض قرار داده بود: «تحمل مخالفی که امروز تا دندان برای حذف کردن ما به "هر" وسیله ای متوسل می‌شود، عدم استفاده از ابزارهایی چون تخریب شخصیت یا دروغ، بی‌انصافی و ندیدن نقاط قوت طرف مقابل و یا انکار آن، تن دادن به رادیکالیسم و تندروی و دست زدن به هر نوع خشونت، از نوع کلامی گرفته تا انواع دیگر و مواردی از این دست همه و همه الزامات حرکت اعتراضی است...». به طور مشخص سخن از هم‌ارز قرار دادن «رادیکالیسم» با مسائلی نظیر تخریب شخصیت، دروغ، بی‌انصافی و ... است. در این مقاله بر آن هستیم که نشان دهیم که «رادیکالیسم» با مفهومی که در پی خواهد آمد، از چه رو ضرورتی انکارناپذیر برای شکل‌گیری هرگونه تحول حقیقی در جامعه است.

رادیکالیسم به مثابه‌ی برخورد ریشه‌ای

در توضیح مفهوم رادیکالیسم گفته شده که «رادیکالیسم (Radicalism) در لغت از کلمه «رادیکس» در زبان لاتین که به معنای ریشه است، گرفته شده و لذا رادیکالیسم در لغت به معنی ریشه‌گرایی است. اما در معنای اصطلاحی«رادیکال» صفتی است که به گروه‌ها ، افراد یا جریان‌هایی که خواهان تغییرات مبنایی و ریشه‌ای در اوضاع موجود هستند، اطلاق می‌گردد». اگر مطابق با این تعریف مفهوم رادیکالیسم را به مثابه‌ی «برخورد ریشه‌ای و عمیق» با مسائل در نظر بگیریم، این مفهوم نه تنها هیچ بار منفی و غیرعقلانی‌ای ندارد، بلکه پسندیده و مورد تایید عقل حسابگر نیز می‌باشد. به این مفهوم، رادیکالیسم در مقابل سطحی‌نگری و پرداختن به حاشیه‌ها (نه متن) قرار می‌گیرد. به عنوان مثال، در برخورد با مساله‌ای اجتماعی نظیر فساد در مناسبات اداری و بوروکراتیک یا ناامنی اجتماعی، چنانچه برخورد معطوف به لایه‌های سطحی و با به کار بستن اقدامات ضربتی و فیزیکی باشد، بدون آنکه به ریشه‌های بروز فساد یا ناامنی اجتماعی توجه گردد، این شیوه‌ی برخورد خلاف رادیکالیسم است. برخوردهای پلیس ایران در سال‌های اخیر با کسانی که «اراذل و اوباش» می‌نامد، نمونه‌ای از همین برخورد سطحی و غیررادیکال است. رویکرد رادیکال از چرایی و از ریشه‌های (احتمالا پنهان) بروز پدیده‌هایی نظیر ناامنی اجتماعی سوال می‌کند و در پی چاره‌جویی برای این ریشه‌هاست، نه اینکه تلاش خود را معطوف به عوارض، حاشیه‌ها و مصادیق ملموس آن نماید که مآلا به نتیجه‌ی عینی و کامیاب نیز نمی‌انجامد. بدین ترتیب، رادیکالیسم نه تنها به معنای برخورد یک‌شبه، افراط‌گرایانه و نابهنگام نیست، که برعکس متضمن به کار بستن تمامی راهکارهای ممکن برای حل «ریشه‌ای» یک بحران یا مساله است. با این تعبیر، در اوضاع و احوال فعلی جامعه‌ی ایرانی نیز «رادیکالیسم» به منزله‌ی توجه به ریشه‌های نابسامانی و تلاش برای تغییر این ریشه‌هاست. یعنی به جای معطوف کردن توجه خود به مسائل حاشیه‌ای و فاقد اولویت، سویه‌ی اندیشه و عمل ما، مسائل عمیق و راهبردی باشد. در فضای دانشجویی نیز همین الزامات برای رفتار رادیکال (با تعبیر پیش‌گفته») برقرار است.

رادیکالیسم یه مثابه‌ی برخورد سطحی، فوری و انحصارطلبانه

اگر معنای فوق برای رادیکالیسم را کنار نهیم، آنچه در عرف سیاسی جامعه‌ی ایرانی و به ویژه در میان نیروهای مدافع اندیشه‌ی راست و لیبرالیسم در حول مفهوم رادیکالیسم برقرار است، یک فضای مفهوم منفی و غیرعقلانی است. نیروی رادیکال به نیروی انحصارطلب، سطحی و تندرویی اطلاق می‌گردد که بدون توجه به الزامات زمانی و مکانی و صرفا بر مبنای احساسات و عواطف خام یا آرمان‌های متوهمانه دست به عمل می‌زند. به عنوان نمونه، آقای عباس عبدی به عنوان یکی از تحلیل‌گران سیاسی در خصوص رادیکالیسم سیاسی می‌گوید: «راديكاليسم سياسي در شرايط كنوني به لحاظ ارزشي مطلوب تلقي نمي‌شود و بار منفي دارد. ريشه‌ي ذهني راديكاليسم سياسي، از تركيب چند گزاره تشکیل می شود. اول؛ «حق دست‌يافتني است»؛ دوم، فقط هم «يك حق وجود دارد و نسبي نيست»؛ سوم، «ساير موارد باطل است» و چهارم، « حق بر باطل باید غلبه كند» و در اين ميان، این گزاره‌ي محذوف هم وجود دارد كه؛ «من به حق دست يافته‌ام». نتيجه‌ي تركيب اين چند گزاره به زبان روشن چنين مي‌شود كه من حقم و ديگران باطل و باطل بايد حذف شود البته برخی از این گزاره ها می تواند درست باشد اما آنچه خطرناک است ترکیب مجموعه آنهاست. چنين انديشه‌اي در سياست رنگ و بوي راديكال پيدا مي‌كند، زيرا كمتر فردي پيدا مي‌شود كه قادر باشد همه‌ي مردم را براي مدت طولاني با آنچه كه خود آن را حق مي‌پندارد، همراه كند. بنابراين براي حفظ برتري خود ناگزير از اعمال زور براي پيش بردن سياست حذف ديگران می‌شود. هدفي كه تحقق‌يافتني نيست و اگر هم در كوتاه‌مدت محقق شود، در ميان‌مدت آثار منفي خود را نمايان مي‌كند. راديكاليسم سياسي، مترادف با اراده‌گرايي محض است. گويي كه جامعه و مردم چون موم نرم هستند و سياستمدار راديكال فقط بايد اراده كند كه اين موم را چگونه شكل دهد. راديكاليسم سياسي در جريان عمل به گناه مي‌افتد»(2). ملاحظه می‌شود که با این تعبیر، رادیکالیسم با مجموعه‌ای ضدارزش‌ها از حق‌انگاری مطلق خود و باطل‌انگاری مطلق دیگران تا اراده گرایی محض و حذف و تصفیه‌ی مخالفان و معارضان، گره می‌خورد. روشن است که رویکردی با این قبیل عوارض مورد تایید هیچ عقل سلیمی نیست و بدیهی است که باید از رادیکالیسم به این مفهوم احتراز ورزید. از نظر نگارنده نیز رادیکالیسم با این وصف امری غیرقابل پذیرش و مذموم است (3).

رادیکالیسم به مثابه‌ی برچسب

دو تعبیری که در خصوص رادیکالیسم تشریح شد، به وضوح در مقابل یکدیگر بوده و کاربرد هر یک به جای دیگری، موجب ابهام و غلط‌اندازی است. همین ابهام سبب شده که در طی سالیان اخیر، در عرف سیاسی و دانشجویی، واژه‌ی «رادیکالیسم» به مثابه‌ی برچسبی برای اندیشه‌های مخالف به کار گرفته شود. هر جا که اقدامی خلاف منافع یک گروه یا فرد صورت می‌گیرد، این امکان وجود دارد که آن گروه یا فرد طرف مقابل خود را با توسل جستن به فضای مفهومی منفی حول مفهوم رادیکالیسم، متهم به رادیکال بودن نموده و مورد ملامت قرار دهد(4). روشن است که در چنین فضایی به سبب تسری تلقی دوم از رادیکالیسم، مدافعان رادیکالیسم به معنای نخست منزوی شده و مورد ملامت قرار می گیرند. در حالی که آن‌چنان که اشاره شد، رادیکالیسم در اصل به معنای برخورد ریشه‌ای وعمیق است و از این حیث رویکردی قابل‌دفاع و فراتر از این، تنها رویکرد موثر برای مواجهه با مسائل است. این نکته نیز شایان ذکر است که این برچسب‌زنی به ویژه از سوی نیروهای مدافع مشی راست‌گرایانه (یا به تعبیری نیروهای لیبرال) برای متهم کردن نیروهای چپ‌گرا به عدم عقلانیت و اعتدال به کار برده می‌شود. در این فرآیند معنای دوم و رایج از رادیکالیسم که خلاف سیر تطور مفهومی این واژه است، برای اطلاق به نیروهای منتقد و مخالف به کار برده می‌شود. به عنوان مثال، در آمریکا، رادیکالیسم در سده ۱۹ مرادف با هواداری از جنبش لغو بردگی بود (جنبشی که طرفداران آن خواهان تغییرات سیاسی ریشه‌ای در جامعه آن زمان آمریکا بودند) و بر همین مبنا نیز لیبرال‌های طرفدار برده‌داری، نیروهای مدافع لغو بردگی را با چوب رادیکالیسم می‌راندند و مورد ملامت قرار می‌دادند. در عرصه‌ی جامعه‌شناسی نیز افرادی نظیر سی‌رایت میلز که به عنوان حاملان نحله‌ی جامعه‌شناسی رادیکال شناخته می‌شوند، از سوی جامعه‌شناسان واجد گرایش لیبرال و محافظه‌کاری مورد انتقاد قرار گرفته‌اند. به نظر می‌رسد کاربرد مفهوم رادیکالیسم در نوشته‌ی «اخلاق اعتراض» نیز دور از همین رویکرد برچسب‌زنی نیست. روشن است که در فضای فعلی جامعه و دانشگاه، در خصوص نوع مواجهه با نیروهای سرکوب‌گر، گرایش‌ها و اندیشه‌های متفاوتی وجود دارد. برخی معتقد به مقاومت و ایستادگی در مقابل نیروهای سرکوب‌گر هستند و برخی راهکارهای تعاملی و سازش‌گرانه با نیروهای سرکوب‌گر را ترجیح می‌دهند. در چنین فضایی، مدافعان راهکارهای تعاملی و سازشکارانه می‌توانند به سادگی نیروهای مدافع مقاومت را به رادیکالیسم و تندروی متهم نمایند. اما به نظر می‌رسد استفاده از برچسب‌هایی نظیر رادیکالیسم بدون روشن کردن منظور از کاربرد آنها، برای نقد منش و رفتار اعتراضی نیروهای تحول‌خواه جز ابهام نتیجه‌ای در بر ندارد و باید راست و مستقیم سراغ نقد روش‌های طرف مقابل رفت و از برچسب‌زنی احتراز ورزید.


توجه به منش مهندس بازرگان؛ راهکاری عملی و مورد وفاق

مقاله‌ی «اخلاق اعتراض» در بطن خود راهکار بازخوانی روش و منش مبارزاتی مهندس بازرگان را پیش‌روی نهاده بود که به نظر می‌رسد به عنوان یک راهکار مفید و عملی برای گفتگوی نیروهای تحول‌خواه می‌تواند مطمح نظر قرار گیرد. تخلق به اخلاق، انصاف و صداقت، در کنار ویژگی‌های نظیر شجاعت، صراحت و تشخیص عمل صالح زمان، ویژگی‌هایی است که در منش مبارزاتی مهندس بازرگان می‌تواند مورد توجه قرار گیرد. به نظر می‌رسد رویه‌ی مهندس بازرگان در طی دوران مبارزه، با رادیکالیسم به مفهومی که در بند نخست گفته شد بسیار نزدیک است. به خاطر داشته باشیم که مهندس بازرگان در عین صداقت و انصاف و اعتدال، بسیار صریح و شجاع بود. به عنوان نمونه، مهندس بازرگان در سال 1332 به همراه ده تن دیگر از اساتید دانشگاه تهران اقدام به نگارش نامه‌ای کردند که در آن نسبت به خلاف منافع ملی بودن قرارداد نفتی کنسرسیوم به كميسيون نفت مجلس هشدار داده شده بود. نگارش این نامه موجب اخراج هر یازده استاد از دانشگاه تهران شد. دکتر سیاسی رئیس وقت دانشگاه تهران از بازرگان پرسیده بود با اینکه می‌دانستید با نوشتن این نامه هزینه‌ی گزافی باید بپردازید، چرا چنین نامه‌ای نوشتید؟ پاسخ مهندس بازرگان، پاسخی ماندگار و تاریخی است: «من این کار را کردم تا نسل‌های بعد از ما نگویند که ما یک مشت آدم پفیوز و بی‌غیرت بودیم که هر چه به سرمان آوردند تحمل کردیم و صدایمان بالا نیامد ...»(5). روش مهندس بازرگان در این نمونه از این جهت تاریخی و مهم است که نتیجه‌بخش نبودن فوری و صوری یک امر را به عنوان بهانه‌ای برای بی‌عملی رد می‌کند و برای قضاوت تاریخ و آیندگان اهمیت قائل می‌شود. اما نکته‌ی مهم‌تر اینجاست که این نامه پس از کودتای مرداد 32 و پس از حادثه‌ی 16 آذر 32 و در آن فضای خفقان‌آور کشور و دانشگاه (با حضور دولت نظامی کودتا که از آوردن تانک به خیابان‌ها هم هیچ ابایی نداشت) توسط اساتید دانشگاه نگاشته شده است و در چنین فضایی است که امثال مهندس بازرگان شجاعانه و با صراحت بر سر اصول خود مقاومت و ایستادگی می‌کنند ولو اینکه این مقاومت به اخراج آنها از دانشگاه بینجامد و بدون توجه به اینکه از سوی نیروهای محافظه کار متهم به رادیکالیسم و تندروی شوند. جملات تاریخی نظیر این، از مهندس بازرگان بسیار شنیده شده و اینهاست که باید به عنوان منش مبارزاتی مهندس مورد توجه قرار گیرد (6). بیانیه‌های تند و ضدسلطنتی نهضت آزادی (که مهندس بازرگان برای سال‌ها دبیرکل آن بود) در طی دوران خفقان رژیم پهلوی نیز به عنوان متونی قابل اتکا، نشانگر برخورد ریشه‌ای ایشان با جنایت‌های نیروی سرکوب‌گر و همین صراحت و شجاعت پیش‌گفته در مشی مبارزاتی ایشان است. بدین ترتیب ملاحظه می‌شود که رعایت اخلاق مبارزه و اعتراض (مسائلی نظیر پایبندی به صداقت، رواداری، عدم حذف دیگران، عدم مطلق‌اندیشی و ...) تعارضی با مشی رادیکال و ریشه‌ای در مواجهه با سرکوب‌گری ندارد و هم‌ارز قرار دادن اینها فاقد مبنایی پذیرفتنی است. در نهایت به بند آغازین نوشتار «اخلاق اعتراض» نیز این نقد وارد است که در قبال نیروهایی که قائل به رواداری نیستند، خود نیز در دام عدم رواداری و مطلق‌انگاری افتاده است؛ آنجا که گفته شده: «مخاطب این نوشته این چند دسته نیستند: کسانی که معتقدند برای رسیدن به هدف، استفاده از هر وسیله ای جایز است. یا کسانی که معتقدند که حق و حقیقت و خوبی، همه و همه در مشت آنان است و دیگران، هیچ بهره ای از آن ندارند و به هر قیمتی باید از صفحه ی روزگار محو شوند. کسانی که برای مخالف خود هیچ ارزش و حق و حقوقی قائل نیستند و او را به دلیل مخالف خود بودن، یا به نامسلمانی و لامذهبی و خیانت محکوم می کنند و یا امّل بودن و متحجر بودن و عقب افتادگی». این مرزبندی و خط‌کشی خود به مثابه‌ی طرد و منزوی کردن بخشی از نیروهاست؛ در حالی که نویسنده در ادامه به رواداری حتی در مقابل نیروهای توسل‌جسته به سرکوب‌گری فرامی‌خواند، در آغاز نوشتار خود، خطابش را از دسته‌هایی از افراد منفک می‌کند و تلویحا به این دسته از افراد می‌گوید که لایق مطالعه‌ی این نوشتار نیستند و این تناقضی است که پاسخی برای آن نمی‌توان یافت.

پی‌نوشت‌ها:
(1) تشریح این امر در مقاله‌ای با عنوان «مرزبندی‌های کاذب بین دانشجویان،مانعی سخت برابر عمل مشترک و هماهنگ» در شماره‌ی 22 نشریه‌ی صبح، مورخ 21 بهمن‌ماه 1386، رفته است.
(2) برگرفته از وب‌سایت آینده (وب‌سایت شخصی عباس عبدی)، مقاله‌ی «اصلي‌ترين ويژگي راديكاليسم سياسي»، مورخ 27 دی‌ماه 1388.
(3) در طی نگاشته‌های پیشین بارها رادیکالیسم به این تعبیر مورد نقد نگارنده قرار گرفته است که تنها به عنوان یک نمونه به مقاله‌ای با عنوان «آیا رادیکالیزم راهگشاست؟» مندرج در شماره‌ی 39 نشریه‌ی صبح (مورخ 18 فروردین 1387) می‌توان اشاره کرد.
(4) به عنوان نمونه، بسیج دانشکده بارها در طی سالیان گذشته، نیروهای تحول‌خواه دانشکده را با چوب رادیکالیسم و غوغاسالاری رانده است. به عنوان مثال، در اردیبهشت ماه سال 1387 و در پی طرح مساله‌ی انتخاب ریاست دانشکده که یکی از اساتید مورد علاقه‌ی بسیج کاندید شده و البته با اقبال نیروهای تحول خواه و اساتید مواجه نشد، بسیج دانشکده طی بیانیه‌ای به ذم و ملامت دانشجویانی که با کنش خود مانع ریاست این فرد شده بودند، پرداخت. در بخشی از این بیانیه آمده است: « در برهه‌ای که حقایق پنهان می‌شود و فضا ابهام‌آلود است، ایراد اتهام و توهین و افتراء آسان‌تر از هر زمان است. نیز در همین مواقع تشکل‌های دانشجویی در معرض رادیکالیسم و غوغاسالاری و خروج از مرز عقلانیت و اخلاق قرار می‌گیرند. و از همه ناگوارتر آنکه تجربه نشان داده که در همین برهه‌هاست که دانشجویان خواسته یا ناخواسته ملعبه و میلیشیای دیگرانی خواهند شد که تنها به منافع خود می‌اندیشند». ملاحظه می کنیم که در اینجا بسیج نیز با متهم کردن مخالفان خود به رادیکالیسم، از فضای منفی حول این واژه برای حذف و طرد رقیب بهره می‌جوید.
(5) این گفتار مهندس بازرگان، نقل به مضمون و البته متواتر است؛ به گونه‌ای که در مجموعه‌ی تلویزیونی «روزگار قریب» که به بازخوانی زندگی دکتر قریب پرداخته و مهندس بازرگان نیز در بخش‌هایی از آن نمایانده شد، این جمله با همین مضمون از قول ایشان در سیمای جمهوری اسلامی پخش شد.
(6) این نکته نیز شایان ذکر است که الگوگیری از منش مبارزاتی مهندس بازرگان به مثابه‌ی تایید بی‌چون و چرای روش ایشان نیز نمی‌باشد. چرا که مهندس بازرگان تحت هیچ‌شرایطی حاضر به همکاری با نیروهایی که منتسب به مارکسیسم بودند نبوده و آشتی‌ناپذیری خود با مارکسیسم را تا پایان عمر خود حفظ کردند. باید توجه داشت که این رویه نیز به نوعی برخورد حذفی با بخشی از نیروهای سیاسی بود و نمی تواند مورد پذیرش قرار گیرد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر