۱۳۸۹ دی ۱, چهارشنبه

ماکس در کاشان: اسلام بی‌وطن/اسلام زمینه‌مند

ماکس میخواست که "بلال" صدایش کنیم. او یک جوان 24 ساله‌ی آلمانی کامل بود. پدرش از بزرگترین فیلسوفان آلمان است که در شهر هایدلبرگ به تدریس فلسفه می‌پردازد و یک مسیحی معتقد بود. اما ماکس مسلمان شده بود. یک مسلمان معتقد. ریش‌های بلند، نماز شب‌های طولانی، سفر چندین باره و هر بار چندین ماهه به سوریه برای استفاده از محضر اساتید مسلمان، قرائت خوش لحن و زیبای قرآن و پایبندی کامل به دستورات قرآنی. شب‌ها صوت زیبای نماز شبش از خوب بلندم می‌کرد و مور مور می‌شدم. طوری نماز می‌خواند که آدم دلش می‌خواست بلند شود و نماز بخواند! فارسی و عربی را به صورت سلیس صبت میکرد و می‌خواند و می‌نوشت.
ماکس، یا حالا همان بلال، به ایران آمد. در کاشان، و در جریان یک تحقیق جامعه‌شناختی،‌با او و دوستانش هم‌خانه شدیم. او تمام تلاشش را کرده بود تا با آنچه معیارهای ظاهری اسلامی می‌پنداشت مطابق باشد: لباس‌های سنتی، کلاه منجوق‌دوزی شده، عطر محمدی، ... در ذهن او ایران، ایران‌ ِ اسلامی ِ پرسابقه، سرشار از اسلام و نمادهای اسلامی می‌بود.
اما از روزی که پایش را به به ایران گذاشت، همه‌ی ذهنیاتش به هم ریخت! نگاه‌های عجیب را احساس کرد، به خاطر ظاهرش مورد تمسخر واقع شد، وقت نماز ندید کسی از جایش بجهد و به نماز بایستد. صبح‌ها دید که نمازهای مسلمانها قضا هم می‌شود! مجبور شد چند بار احکام دینی را به برادر مسلمانش یادآوری کند. حتی یک بار، توی بازار کاشان، دیدم نیست! از عقب صدای داد و هوار می‌آمد. دویدم و دیدم سه تا بچه دارند اذیتش می‌کنند! مدام داد می‌زدند: افغانی! افغانی! و او با تعجب میگفت: "من افغانی نیستم!" بچه‌ها را رد کردم بروند و با هم راه افتادیم. بچه‌ها هنوز از پی‌مان می‌آمدند. ماکس (بلال) رو به من کرد و گفت: "مگر شماها این لباس‌ها را نمی‌پوشید؟ چرا اینجا این طوری است؟"
×××
"چرا اینجا این‌طوری است؟" جوابی از جواب‌های احتمالی این سوال را دیروز در کلاس جامعه‌شناسی دین‌مان گرفتم. این در واقع تقابل نمادین اسلام بی‌وطن و بی‌سرزمین شده، و اسلام زمانمند و مانمند بود که ماکس را دچار چنین مشکلی کرده بود. اصطکاکی میان اسلامی که بوی فرهنگ و آداب و رسوم را گرفته بود و اسلامی که جهانی شده و از "مکان"‌و "زمان" آزاد شده. او اسلام را از لابلای مون مقدس آموخته بود و کاشان و ایران، اسلامش را از خلال سنت و فرهنگ..و ماکس دقیقن لای همین شکاف گیر کرده بود!
کاش دیروز او هم سر کلاس می‌بود تا جواب سوالش را می‌گرفت...

۱۵ نظر:

  1. مبارك باشه حاجي. ايشالا كه باغچه نو پررونق تر و پر گل تر از قبل باشه.

    پاسخحذف
  2. به به!! مبارک باشه مهدی جان ... چه باغچه‌ی باصفا و خوش آب و رنگی!

    پاسخحذف
  3. ممنون کمال و احمد عزیز. خوش اومدین که اومدنتون و بودنتون دلگرمیه.

    پاسخحذف
  4. سلام بلند بالا به میزانسن عزیز خیلی خیلی خیلی خیلی عزیزم.
    خوشحالم از اینهمه امیدواری و همتت. فرداهای بهتر به کسانی مثل تو نیازمندند، بیش از همه به امیدواری زیاد ورایگان و بی دریغت.
    مرسی که برگشتی.
    عبارت پروفایلتم خیلی قشنگه. برای همکارام خوندمش.

    پاسخحذف
  5. آقا تبریک..
    میگم از این درخت سیب سبز ها هم تو باغچه ت بکاریا.. خیلی دوست می دارم.. :)
    ایشالا دست فیلترچی به اینجا نمیرسه دیگه

    پاسخحذف
  6. آقا قدم نو رسیده مبارک... چقدر هم خوشگله...

    پاسخحذف
  7. به نهالوی عزیز: دستت درد نکنه نهالو! :) ممنون از انرژی مثبتت
    به ساغر عزیز: چه جوریه؟ :)
    به آقا حمیدرضا: چشم! اتفاقن منم دیوونه‌ی سیبم به خصوص سبزش!
    به ناخدا: ممنونم عزیز! به پای کشتی با وقار شما نمیرسه..

    پاسخحذف
  8. :) با رویش بی دریغ جوانه چه می کنند؟

    پاسخحذف
  9. متنت رو هم خوندم. جالب بود. مگه تو هنوز سرکلاس می ری؟ کلاس دکتر سارا؟

    پاسخحذف
  10. مبارکه.این باغچه ات سرسبزتره.انداختنت جایی که عرب نی انداخت: واحه!!! فیلترینگ هم جز قابلیتهات شد.
    یه کم باید متن و بازبینی کنی. چندجا چند حرف حذف!!!! شده بود درپی نظرتان درباره حذف حروف.
    اما فکر کنم اسلام ما هم سنتیست با خوانش ایرانی. اسلام یک مسلمان آمریکایی یا اروپایی که اسلام را در زندگی مدرن خودش حل کرده بیوتن!!! حساب میشه. یادمه کتابی از نویسنده پاکستانی مقیم لندن خوندم یه بخشش جالب بود" جین تو برای خودت ردای من برای خودم" نویسنده یجورایی گفته بود که مثلا نماز خوندن با شلوار جین سخته... اسمش یادم اومد بهت میگم

    پاسخحذف
  11. سلام نهال! حالا فهمیدم چرا از عکس جدید وبلاگ خوشت امده! چون برگ یه نهاله!! فامیل بازی دیگه؟ :)
    بله که میرم. کلاس دینشون عالیه. به خصوص که این ترم "جامعه شناسی اسلام" گفتن که کم نظیر و بی سابقه بود به لحاظ بدیع بودن موضوع و گزاره‌ها

    پاسخحذف
  12. سلام مادر نکته سنج کودکان اهدایی! آره دیدی چی شد؟ :)
    راست میگی. کلن باید یه تجدید نظری توی دقت تایپم بکنم! حالا تو هم ما رو له کردی با اون ایده‌ی حذف حروف! :) همینه که جوونها میرن دنبال علف و ایده ها میشن تلف! :)
    این گزاره ات هم راجع به "جین" و "ردا" جالب بود و نزدیک به ایده‌ی اصلی متن. ممنون

    پاسخحذف
  13. سلام خوبي محسانم
    دوست دارم نظرتو بدونم
    www.moallemmohajer.blogfa.com
    نطرتو بگي ها دوست من
    راستي اگه بذاري لينكت كنم خوشحال ميشم

    پاسخحذف
  14. سلام محسان عزیز
    چشم الان خدمت میرسم
    لینک کردن هم (اگر میبینی در این چرت و پرتهای من چیز به درد بخوری هست!) مایه‌ی امتنانه. مخلص

    پاسخحذف